بایگانی: ‘از دیگران’

حال دل

دوشنبه, 1 ژانویه, 2018

مولانا می پرسد:

گر زحال دل خبر داری بگو
ور نشانی مختصر داری بگو
مرگ را دانم ولی تا کوی دوست
راه اگر نزدیکتر داری بگو

و حافظ حال دل را اینگونه توصیف می نماید:

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
نیست در کس کرم و وقت طرب می‌گذرد
چاره آن است که سجاده به می بفروشیم
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم
گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی
لاجرم ز آتش حرمان و هوس می‌جوشیم
می‌کشیم از قدح لاله شرابی موهوم
چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم

ما و همسایه ها 1

چهار شنبه, 27 دسامبر, 2017

عصر ایران؛ جعفر محمدی*

یکم – چند وقت پیش، با راننده تاکسی میانسالی هم مسیر بودم. تقریباً دندانی به دهان نداشت؛ می گفت که کودکی اش را در جمهوری آذربایجان شوروی سپری کرده است. از همان اوایل زندگی مشکل دندان داشته و هر گاه دندانی درد می گرفت، پدرش او را نزد دندانپزشک می برده و دندانش را می کشیدند.

می گفت: آن موقع، آمپول بی حسی وجود نداشت. دندان های مرا در حالی که از درد و وحشت به خود می پیچیدم، می کشیدند. یک بار وسط کشیدن دندان، از مطب فرار کردم. دندانپزشک و پدرم به دنبالم دویدند و وسط کوچه مرا گرفتند و کشان کشان داخل مطب بردند و بقیه دندانم را کشیدند!

دوم – بعد از فروپاشی شوروی، این فرصت برای مردم شهرهای جمهوری آذربایجان فراهم شد تا بتوانند بعد از ده ها سال به ایران بیایند و بستگان خود را ببینید. دوستی در ارومیه تعریف می کرد که یکی از اهالی باکو که به ایران آمده بود، بعد از ناهار و شام در خانه میزبان اورمیه ای اش، مدام با حسرت می گفت: خوش به حال تان، شما به اندازه کافی غذا برای خوردن دارید و سیر می شوید. یا بعد از حمام کردن می گفت: چه جالب! آب وسط استحمام قطع نمی شود!

سوم – دوستی که در باکو، دندانپزشکی خوانده است می گوید که کمتر 10 سال قبل، یکی از دندانپزشکان ایرانی را برای بازدید از دانشکده دندانپزشکی باکو برده است و آن دندانپزشک ایرانی، بعد از دیدن دانشکده و کلینیک دندانپزشکی آن، حالش به هم خورده از آن همه عقب ماندگی، تجهیزات غیربهداشتی و روش های منسوخ پزشکی.

همین دوست سابقاً دانشجو -که امروز دندانپزشک شده است- می گوید: اخیراً به همراه همان دندانپزشک پیشکوست، به باکو رفتیم و از همان جاهایی که یک دهه پیش بازدید کرده بودیم، دوباره دیدن کردیم. این بار او، بر عکس دفعه قبل، متحیر و حسرت زده بود از پیشرفت های دندانپزشکی آذربایجان، تجهیزات مدرنی که در ایران نظیرش نیست یا خیلی کم است و نیز از دانش بروز دندانپزشکان آنجا.
جمهوری آذربایجان که زمانی رئیس جمهورش به استاندار اردبیل زنگ می زد و درخواست سیب زمینی می کرد تا شکم مردمانش را سیر کند و از سرمای سوزان آنجا سخن می گفت تا دل مقام ایرانی به رحم آید و مرز را باز کند تا تانکرهای نفت، برایشان سوخت ببرند، امروز به کشوری تبدیل شده است که با رشد فزاینده ای توسعه می یابد. صنعت، بازرگانی،کشاورزی، توریسم،شهرسازی، توسعه روابط با جهان و اصلاحات اجتماعی در جمهوری آذربایجان با برنامه ریزی دقیق پیش می رود به گونه ای که شما در هر سفر سالانه به این کشور می توانید عمق و وسعت تغییرات و اصلاحات را چه در محیط و چه در رفتارهای عمومی متوجه شوید.

در این مطلب، نمی خواهیم مؤلفه های توسعه و آمارهای اقتصادی جمهوری آذربایجان را بررسی کنیم؛ عجالتاً می خواهیم یادآوری کنیم که این همسایه مان هم از جا کَند و اکنون به سرعت در مسیر توسعه می راند. قبل از آذربایجان، امارات متحده عربی، ترکیه و این اواخر قطر و عربستان، برنامه های توسعه خود را عملی کرده و لحظه به لحظه – و نه حتی روز به روز – در حال فاصله گرفتن از ما هستند.

تصویر نوشته 55

سه شنبه, 26 دسامبر, 2017

از گلچین گیلانی

دوشنبه, 25 دسامبر, 2017

پا به پای کودکی‌هایم بیا
کفش‌هایت را به پا کن تا به تا
.
قاه قاه خنده‌ات را ساز کن
باز هم با خنده‌ات اعجاز کن
.
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو
.
بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر
.
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی
.
طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه‌های ناب بی‌تکرارمان
.
مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم
.
یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما
.
قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ
.
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت
.
هرکسی رنگ خودش, بی‌شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود
.
ای شریک نان و گردو و پنیر!
همکلاسی ! باز دستم را بگیر
.
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست؟
.
حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای؟
.
حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
.
سادگی هایت برایت تنگ نیس ؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست؟
.
رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟
.
هر کجایی, شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان
.
باز باران با ترانه ، گریه کن!
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
.
ای رفیق روزهای گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!

دین پرستی و بت پرستی 4

چهار شنبه, 20 دسامبر, 2017

نتیجه این سخنان آن است که ایمان راستین هیچگونه بتی را بر نمی تابد،از جمله”بت دین” را.
تبدیل کردن دین به هدف یعنی «پرستیدن دین» و ان را بر جایگاه خدایی نشاندن و این عین بت پرستی
است؛ به همین مناسبت خواجوی کرمانی «ایمان» را «ترک دین پرستی» میداند:
مکن گر هوشیاری ترک مستی
که ایمان چیست؟ ترک دین پرستی
(خمسهٔ خواجوی کرمانی، گل و نوروز، ص 617)
و سخن آخر آنکه خواجو به ما می گوید: دست از دین پرستی بردارید و خدا را بپرستید:
کفر بود مذهب ایمان پرست
درگذر از مذهب و یزدان پرست!
(همان، روضه الانوار، ص 74)

تصویر نوشته 54

سه شنبه, 19 دسامبر, 2017

از شفیعی کدکنی

دوشنبه, 18 دسامبر, 2017

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد

دین پرستی و بت پرستی 3

چهار شنبه, 13 دسامبر, 2017

هدف سلوک دینی آن است که انسان گردنفرازی و ناز را رها کند و در فقر و نیاز کامل با خدا روبه رو شود. طبق این تلقی، هر چیزی که رنگ تعلق و تملک بپذیرد، میان انسان و خدا فاصله می اندازد. وابستگی به دل و با آن احساس هم هویتی پیدا کردن نیز، چنین است و ممکن است همچون «حجابی بس ستبر» انسان را از خدا دور کند؛ لذا سالک حقیقی باید همهٔ داشته های خود را در پای خداوند قربانی کند و مذهب نیز از جمله چیزهایی است که باید قربانی شود، تا شخص به مقام تسلیم برسد:
رخ بگردان ز کیش و قربان شو!
بگذر از ملت و مسلمان شو!
(همان کمال نامه،صفحه149)
از این روست که خواجو به ما توصیه می کند که در دین متوقف نشویم و از طریق «کفر ورزیدن به دین»، خود را به خدا نزدیک کنیم. این کفر که پس از ایمان میاید، کفری ارجمند است و به معنی رها کردن داشته های ایمانی خود و در نهایت نیاز و فقر و شکسته دلی، تسلیم خدا شدن است:
بندگی پیشں بندہ سلطانی است
کافری غایت مسلمانی است
(همان، ص 138)