بایگانی: ‘از دیگران’

نقد و تحلیل جباریت 11

یکشنبه, 22 سپتامبر, 2019

اين تنها آدم هاي احمق و خودخواه و يا افراد خودكامه هستند كه مي توانند آن قدر ترسو و بزدل باشند كه نخواهند اقرار كنند زماني آنان نيزترس را تجربه كرده اند. چرا كه ترس رايج ترين دريافت حسي است كه عموم مردم آن را تجربه مي كنند. از طرف ديگر هراس موضوع ديگري است كه مي بايست آن را از ترس به وضوح متمايز كرد . مفهوم ترس،ارزيابي كم و بيش واقعي از ميان خطرات احتمالي در يك موقعيت خاص است،در حالی که مفهوم هراس انعکاس وضعیت انسان در یک موقعیت خاص است كه آن موقعيت الزاماً خطرناك نيست، ولي به علت هراس، منجر به ادراكي ناقص، مخدوش و جهت دار مي شود . ترس، زادة ادراك است. در صورتي كه هراس ادراكي را پديد مي آورد كه توجيه كنندة اين حالت باشد . گسترة ترس، متناسب با حدود و اندازة خطرات احتمالي محدود است، در حالي كه هراس همان گونه كه اشتباه و خطا كردن حد و اندازة خاصي ندارد، نامحدود است.

کلید توسعه ایران 4

چهار شنبه, 18 سپتامبر, 2019

در حال حاضر، جریانی در تمدن غربی در حال شدت گیری است که از آن به عنوان تجاری کردن دانش یاد می شود. نخبگان ما این را دارند جذب می کنند و یکی از ارتزاق های ما از فرهنگ کنونی غربی همین است.
اصطلاح اقتصاد دانش بنیان یا بازاری کردن دانش، در اسناد دولتی ما آمده و دارد اجرا می شود. ولی جالب این است که در خود تمدن غربی، اندیشمندان بزرگی وجود دارند که این جریان را مورد انتقاد قرار می دهند و می گویند که ما اگر بخواهیم منطق بازار را بر کل جامعه و فرهنگ سرایت بدهیم، خطرناک است و حیات و تمدن غرب را مورد تهدید قرار می دهد.

تصویر نوشته 133

سه شنبه, 17 سپتامبر, 2019

نقد و تحلیل جباریت 10

یکشنبه, 15 سپتامبر, 2019

بيان مثالي ساده مي تواند فهم قضيه را راحت تر كند:
فكر كنيد مشكلي پيش آمده و لازم است فردي در تار يكي شب ازجنگل عبور كند . براي يك فرد با جرأت كار مشكلي نيست و در صورت لزوم همراه داشتن چراغ قوه يا چوب دستي براي حفظ امنيت شخصي كافي خواهد بود . فرد كم جرأت تري اگر بخواهد اين كار را انجام دهد وسيله اي مؤثرتر از چوب دستي (مثلاً چاقو يا ميله اي آهني و حداكثر هفت تير) با خود حمل خواهد كرد . هر يك از اين وسايل متناسب با رابطة بين انسان وموقعيتش مي باشد.
اما بد نيست بدانيم كه يك فرد ترسو به چنين موقعيتي چگونه پاسخ مي دهد. او در آغاز از رفتن سرباز ميزند و اگر نتوانست سعي مي كند حداقل يك سري افراد مسلح را به همراه خود ببرد.
از اين جا به بعد بايد دو گروه از افراد “ترسو” را از یکدیگر متمایزنمود كه گروه دوم به بحث ما بيشتر مربوط مي شوند . يك گروه از افراد ترسو شديداً از رفتن سرباز مي زنند و در نهايت به نمايش هاي هيستريك متوسل مي شوند و يا آن كه از”شانس بد” در همان گام اول پایشان پیچ خورده و با فرود آمدن يكي از همان فاجعه هاي هميشگي يا بدشانسي هاي رايج كه غالباً براي افراد بي شهامت پيش مي آيد صورت مسأله عبور ازجنگل را پاك مي كنند و رفتن منتفي مي شود. البته تمامي اين ادا و اطوارها تحت پوششي از وقايع و رفتارهاي حق به جانب و طلب كارانه انجام
مي گيرد و فرد ترسو به گونه اي برخورد مي كند كه بالاخره اطرافيان وظيفة خود مي بينند كه او را دلداري دهند . رفتار او در اين مواقع به گونه اي است كه انگار لطف كرده و از تقصير ديگران گذشته و آنان را مورد عفو قرار داده
است. اما در حقيقت او همان گونه كه نمي تواند كوچك ترين مسؤوليت رفتارش را بپذيرد، نسبت به پيرامون “گناه کار” و مقصر خود نیز بخشش ندارد.
و اما ترسوهاي گروه دوم، بزد لتر از آنند كه به ترس خود اعتراف كنند و براي پوشاندن ترس خود از در تظاهر به قهرماني وارد مي شوند . چنين فردي تلاش مي كند تا اطرافيانش را توجيه كند كه اين جنگل پايگاه محافظت شدة دشمن است و جانيان بالفطره و دشمنان قسم خورده و بي رحم در آن مستقرند . با قبول اين توضيحات او چنين نتيجه گيري مي كند كه راه حل اصلي در به آتش كشيدن جنگل است و بايد به طور هم زمان با شعله ور شدن آتش، با به كارگيري تمام سلاح هاي موجود و به طورهمه جانبه جنگل را گلوله باران كرد. او خود نيز حاضر ميشود تا عمليات را رهبري كند . در اين فرآيند او خود در پشت سنگرهاي محكم موضع گرفته و چندين محافظ نيز به دور خود ميگمارد. فرداي آن روز قهرمان داستان ها در معيت سربازاني كه در شوق تشويق و ترفيع درجه بي تابي مي كنند بدون كوچك ترين واهمه اي از دل جنگل نابود شده عبور مي كند . اين داستان در عرصة واقعيت جزييات ديگري را نيز به همراه دارد . اما براي درك منظور ما تا همين جا كافي به نظر مي رسد.
آنچه در بالا بررسي شد، سرچشمة اصلي نياز”روان نژندانه” شان ومقام و هم چنين نياز به قدرت مشكلات و موانع موجود در راه به دست آوردن تعادل و جبران كمبودهاست.

کلید توسعه ایران 3

چهار شنبه, 11 سپتامبر, 2019

از دیدگاه بیناتمدنی، یک دیدگاه از جنگ بین آنها سخن می گوید که هانتینگتن آن را مطرح کرده است. بر این اساس، تمدن ها باهم در ستیزند،یعنی یکدیگر را حذف می کنند. دیدگاه دیگر ،گفت وگوی تمدن هاست که در آن،تمدن ها با یکدیگر رابطه افزاینده دارند،یعنی باهم مسالمت دارند و می توانند افزاینده هم باشند.
من می خواهم بگویم که فراتر از این دونگاه،یک ارتباط بیناتمدنی وجود دارد که می توانیم اسم آن را پیوند تمدنی بگذاریم، تمدن ها به هم پیوسته اند، اعم از اینکه به شکل جنگ باشد و یا به شکل گفتگو و در واقع هردوی اینها در تاریخ رخ داده است.
شما مشاهده می کنید که برخی تمدن ها در جنگ ها شکل گرفته اند،یعنی یک جنگ موجب می شود که یک کشور با کشوری دیگر برخورد کند و در همین میان با تمدن کشور مقابل آشنا شود و از تعضی دستاوردهای آن استفاده کند. بنابراین فراتر از اینکه ما بخواهیم بگوییم تمدن ها با یکدیگر می جنگند و یا باهم گفتگو می کنند،من می خواهم اشاره کنم که تمدن ها با یکدیگر پیوند دارند و البته این پیوند می تواند هم به شکل جنگ باشد و هم به صورت گفتگو. آن چه که در این میان مهم است ارتزاق است.
به خاطر پیکر غول آسایی که تمدن دارد، باید از تمدن های دیگر ارتزاق کند و اگر این را به صورت شایسته انجام دهد، می تواند پاهای خود را قوت ببخشد و روی پای خود بایستد.

نقد و تحلیل جباریت 9

یکشنبه, 8 سپتامبر, 2019

وجود نظام استبداد و خودكامگي كه شا مل فرد خودكامه و همة كساني كه از او چنين آدمي مي سازند، مي باشد خود نشانگر اين واقعيت است كه انسان در رفع موانع و حل بهينة تناقضات ناتوان است، چرا كه استبداد وخودكامگي اگر چه پديده اي كُهن و قديمي به حساب مي آيد، اما در جوامع مدرن و عصر نوين نيز همچنان مسألة روز است.
كاملاً روشن است كه هر چه بين وضعيت منفي و شرايط برابري وتعادل، فاصلة بيشتري باشد، آن وضعيت منفي يا ضعف موجود تأثير بيشتر وحضور قوي تري در ضمير انسان خواهد داشت . آن احساس خودكم بيني كه در رابطه با اين وضعيت به وجود مي آيد آن چنان شدت مي يابد كه خود باعث وخامت بيشتر شرايط اوليه و بدين وسيله فاصلة آن با عوامل جبران كننده بيشتر مي شود. در چنين شرايطي است كه احساس حقارت وخود كم بيني كه در ابتدا فقط نوعي بازتاب حالت نقص و جبران اوليه است،كم كم از منشأ خود فاصله گرفته و به گونه اي مستقل خود را نشان مي دهد.
اين نوع احساس حقارت ثانوي كه در”شرح حال” مشکل هر بیمار روان نژندي به چشم مي خورد، خود مشكل مضاعفي محسوب ميشود كه اگرچه جنبة ذهني دارد اما فاصلة موجود بين وضعيت اوليه و عوامل جبران كننده را عميق تر كرده و در مسير رفع موانع، مشكلي ديگر بر علّت اوليه مي افزايد. در اين فرآيند همين احساس حقار ت ثانويه باعث مي شود كه اعتماد به نفس و احساس امنيتي كه از به دست آوردن تعادل در شرايط عادي ايجاد مي شود، ديگر كفايت نكرده و ميزان و حدود جبرا ن طلبي تغييركند.

تصویر نوشته 132

سه شنبه, 3 سپتامبر, 2019

نقد و تحلیل جباریت 8

یکشنبه, 1 سپتامبر, 2019

بي جهت نيست كه از سقراط گرفته تا دوران معاصر، مفسراني بيشتر تأثيرگذار بوده اند كه با شور و شوق به رفع موانع و مشكلات همت گماشته، شيفته و عاشق تعليم و تغيير بوده اند. چه موانعي وجود دارد كه بايد از آن ها گذشت؟ پاسخ هاي مختلفي به اين پرسش داده شده است . شايد تمامي اين پاسخ ها در ا صل اختلاف زيادي با هم نداشته و اختلافشان بيشتر ناشي از نحوة بيان و تحت تأثير شرايط زماني و مكاني بوده باشد . اين گونه به نظر مي رسد كه هر عصري بخش جديدي از پيكرة حقيقت را كه خود نيز دستاورد تجارب نوين اجتماعي بوده به آن افزوده و در كنار يافته هاي قبلي در گستره اي جديد و با تبييني تازه تر ارائه كرده است.
گروهي ديگر از مشكلات از آن جا ناشي مي شوند كه انسان تلاش دارد تا حد امكان محيط اطراف را با خود سازگار كند و اين كار سخت و پرمشقّت در حالي مي خواهد انجام گيرد كه فرد در حين آن كه به دنبال دست يابي به خويشتن خويش است يك “من” دیگر را در مقابل خود حاضر مي بيند. بنابراين جريان سازگاري با جهان اطراف طي فرآيندي انجام مي گيرد كه در حين آن انسا ن عضوي از جهان پيرامون مي شود . در اين فرآيند، يكي از مشكلات اين است كه حتي اگر فرد در زمان مناسب و دلخواهي نيز به دنيا آمده باشد، باز هم در مقياس كلّي دير به دنيا آمده است، چرا كه تمام كساني كه او بايد خود را با آن ها تطبيق دهد، جلوتر از او به دنيا آمده اند و قبل از آن ها نيز، در پهنة هستي، افراد ديگري بوده اند كه نه تنها مواهب و آثار دلپسندي از خود به جاي نگذاشته بلكه عوارض نامطلوبي را برايش به ارث گذاشته اند كه قبل از آن كه او بخواهد يا حتي بتواند تصميم به قبول يا رد اين ميراث بگيرد بي محابا او را دربرمي گيرند.
مشكل ديگر در ايجاد رابطه با ديگران ريشه دارد . در اين روابط زماني فرد مي تواند به عنوان يك گوينده پذيرش شود كه بتواند خود را به عنوان يك شنوندة قابل قبول نشان داده باشد . علاوه بر آن، امروزه انسان ناگزير است فشارها و خسارات ناشي از فقط اقتصادي – اجتماعي را به عنوان بخش جدايي ناپذير وجودش بپذيرد، اين در حالي است كه نقش او د ر اين شرايط و اوضاع در ساية تأثيرگذاري ميليون ها نفر ديگر است . جنگ زندگي او را تهديد مي كند، حال آن كه براي جلوگيري از آن كاري به تنهايي از او برنمي آيد . در حالي كه مجبور است دايماً خطر مرگ را به لطايف الحيل از خود دور كند، مسؤوليت سنگين برنامه ريزي زندگي – چه مسؤوليت مسخره اي – را بر عهده دارد،چنان كه انگار اين وظيفه و مسؤوليت را پاياني نيست . اگر براي دست يابي به انسجام و يكپارچگي و به منظور رفع تناقضات موجود گامي برداشته مي شود، تناقضات جديدتري از راه مي رسند و تمام سازگاري ها و يكپارچگي ها به تناقضات تازه اي منتهي مي شوند . اين روال ادامه دارد وهمچون سايه پا به پاي آدمي حركت مي كنند و امكان رهايي از آن وجود ندارد.
آيا انسان آن توش و توان لازم را دارد كه از اين همه موانع به سلامت بگذرد؟ پاسخ ما مثبت است .
اما چطور و چگونه مي تواند به اين مهم نائل آيد؟