بایگانی: ‘از دیگران’

نقد و تحلیل جباریت 18

یکشنبه, 17 نوامبر, 2019

تاريخ نگاري رسمي در زمينة توصيف توده هاي مردم بسيار كوتاهي كرده و به نحو شگفت آوري حتي از ذكر نقش تودة مردم در جامعه نيزخودداري كرده است.
به روايت اين تاريخ، اهرام مصر را فراعنه ساخته اند . جنگ ها را فرماندهان پيش برده اند، فرهنگ بشري محصول دربار پادشاهان و حاكمان است و مرگ بزرگان و نجيب زادگان مصيبت بزرگي به شمار مي رود. دراين تاريخ اگر جايي هم از مردم سخن گفته شده از آنان هم چون اعضاي يك گروه كوچك تئاتر خياباني نام برده شده است . يك توصيف ترحم آميز ازافراد يك لاقباي بيكس و كار، شرحي تكراري از فقر و بيچارگي در گذر تاريخ، توده مردم همواره گمنام به سر برده و با نام هاي مستعار، ارابة تاريخ را به پيش برد ه اند. اين كه مردم عوام ساده لوح، زودباور،كودن و هيجاني هستند و از درك و حفظ منافع خود ناتوانند، يك نتيجه گيري عجولانه و بي زحمت است . با توجه به اين كه رويدادها و اتفاقات كنوني قرن حاضر نيز چنين برداشت و برآوردي را تقويت مي كند،اين جاست كه روشنفكران و شاهدان واقعه نيز قواعدي مانند نظريات گوستاولوبن را كه مملو از خشم و كينة عميق نسبت به رفتار و اعمال تودة مردم است، درست و به جا مي دانند.
پس از چهار سال و نيم تحمل رنج و مشقّات يك جنگ جهاني،همگان سوگند ياد مي كردند كه آن فاجعة بزرگ را هرگز فراموش نخواهند كرد. اما علي رغم اين قول ها هنوز آب كفن قربا نيان جنگ خشك نشده بود كه تمام آن سوگندها به فراموشي سپرده شد . آيا اين حافظة ضعيف وفراموش كار، خود نمي تواند دليلي بر بلاهت و اختلال حافظة تودة مردم باشد؟ اعتقاد پيدا كردن به خودكامه اي كه در جست وجوي كسب مقام است و باور كردن تمام وعده هاي ضد و نقيض او، نا ديده گرفتن سابقه و وضعيت قبلي خود، از ياد بردن درس ها و عبرت هاي گذشته و … آيا تمامي اين پديده ها صحت نظرية گوستالوبن را كه مي گويد : عوام فقط تحت تأثيرهيجانات هستند و با عقل و خرد سر و كاري ندارند تأييد نمي كند؟

کلید توسعه ایران 11

چهار شنبه, 13 نوامبر, 2019

آقای محسن رنانی در مطلبی تحت عنوان” کودکی و توسعه در ایران” می فرماید:
حاکمان ما از میان مردم ایران برآمده اند و توانایی های آنان نیز فراتر از جامعه ای که از آن برامده اند نیست.در فرایند توسعه،مجموعه ساختار و توانمندی های ذهنی تعیین کننده است. در واقع،مسئله اصلی در فرایند توسعه در ایران این بوده است که ما نیروی انسانی توسعه خواه به اندازه لازم و کافی در اختیار نداشته ایم.
مرحوم دکتر حسین عظیمی تاکید داشت اگر می خواهیدبدانید که فردی،توسعه گرا هست یا خیر،تنها به شعارها،سخنان،ایده ها و نظرهای او بسنده نکنید،بلکه دقت کنید که او در اطراف خود چه کسانی را بعنوان همکار برمی گریند. این تعیین می کند که آیا رفتار . الگوی رفتار او توسعه گراست یا خیر؟ اینکه آیا این افراد مهارت توسعه آفرینی دارند یا خیر؟

تصویر نوشته 140

سه شنبه, 12 نوامبر, 2019

نقد و تحلیل جباریت 17

یکشنبه, 10 نوامبر, 2019

ارادة قدرت طلب انعكاس احساسي است كه هراس پرخاش گرانه متأثراز آن درصدد جبران كاستي هاي گذشته است كسي كه در جست وجوي شأن و منزلت است، به داشتن چيزي تظاهر مي كند كه مشتاق است دروجودش از آن برخوردار باشد. او در راه ظاهرسازي و زدن صورتك حقيقت تلاش مي كند. اما فردي كه سوداي قدرت دارد خواهان آن است كه همه متواضعانه تأييد كنند كه او”همان” است که خودش اراده کرده.
چنین فردي به دنبال آن است كه با هر وسيله ممكن “ظاهر” خود را به عین حقيقت جلوه دهد، همانند يك مجنون وروا ن پريش ، فرد روان پريش اين حالت را در حرف زدن هاي بسيار و تكرارهاي بي معناي خود نشان مي دهد،فرد روان پريش به جاي خود د نياي اطراف را بيمار مي پندارد و تلاش دارد در نقشي ظاهر شود كه آن را دوست دارد . اما فرد قدرت طلب به دنبال آن است تا دنياي اطرافش را پريشان كند و در اين هدف به كارگيري هر نوع اعمال زوري را موجه مي داند. افراد روان پريش و ديوانه را به بيمارستان هاي رواني منتقل مي كنند، اما آناني كه به جنون قدرت مبتلا هستند، اگر بخت آن ها را ياري كند و نحوة تفكرشان با نياز تحولات اجتماعي زمانه همخواني داشته باشد، آيندة بسيار درخشاني در پيش خواهند داشت . سرنوشت اين افراد زماني رقم مي خورد كه علاوه بر داشتن اين باور كه آن ها ويژگي هاي خاصي داشته و بار رسالت مهمي را بر دوش مي كشند، پيام آور يك نظرية ريشه دار اجتماعي نيز شوند كه در آن شرايط خاص اجتماعي قابليت پاسخ دهي به برخي از مسائل را داشته باشد . در چنين شرايطي پس از مدت کوتاهي فرد قدرت طلب را در رأس يك تشكيلات يا جنبش مي بينيم. او به سرعت رشد مي كند . او از آرمان انقلاب سخن خواهد گفت و خود را پيام رسان و مبلّغ آن آرمان معرفي خواهد كرد . او در حالي كه خود را تجسم عینی آن “آرمان” می داند،فریاد خواهد زد:”برای استقرار آرمان های مقدس انقلات به پیش!” که البته مقصود آن است که با “تلاش خود مرا بر اسب قدرت بنشانید” و چون اين گونه شد، يك بار ديگر تاريخ فرصتي خواهد يافت تا به خيل بي شمار انسان ها در خصوص “نظام استبداد و خودکامگی”درس عبرتي ديگر بدهد . تمامي پيچيدگي هاي غيرقابل محاسبه در طرح و نقشه هاي خودكامان در نهايت از آن جا نشأت مي گيرد كه به محض آن كه مسألة بينش و نوع تصميمات آن ها مطرح مي شود، درتعارض ظاهر و باطن واقعيت وجوديشان دست و پا زده و نمي توانند خود را از اين دوگانگي برهانند. “رمانتیسیسم” نهفته در انواع مختلف “خودکامگی ها”نيز از همين واقعيت سرچشمه مي گيرد.

تصویر نوشته 139

سه شنبه, 5 نوامبر, 2019

نقد و تحلیل جباریت 16

یکشنبه, 3 نوامبر, 2019

با توجه به آنچه تاکنون ذكر شد، اگر چه مي توان در يك نظر هراس معطوف به اجتماع را به معناي نوعي سوءاستفاده از رفتارهاي اجتماعي تعبيركرد، اما اين نوع هراس لزوماً با سوءاستفاده از رفتارهاي اجتماعي همراه نبوده و لذا همواره قرين با تحقير انسان ها و ناچيز شمردن معنويات نيست.
در ژرفاي روان فرد ترسوي پرخاش گر، احساس ذلّت و خواري وحقارت نسبت به خود آن چنان متراكم مي شود كه هرگز قابل بازگويي نيست، بدين خاطر او همة آناني را كه به طور ناخودآگاه از آن ها هراس دارد، تحقير كرده و ناچيز مي شمارد . ارادة قدرت طلب اراده اي برآمده ازعطش سيري ناپذير قدرت و تلاش براي كسب آن و سلطه جويي بر ديگران است، پس در اين فرآيند بايد ديگران را ناچيز و حقير شمرد تا بتوان به منظور و هدف اصلي دست يافت.
اگر هستي را به دليل آنكه مملو از تناقض ا ست، جرياني در حال شدن بدانيم، در آن صورت وجود به هم پيوسته همواره توأم با بحران و نقد است.
“نقد”آموزه اي است كه ضمير هوشيار در فرآيند بحران آن را به دست آورده و به ياري آن بحران را از سر مي گذراند. كسي كه حاضر نيست خويشتن را نقد كند يا خود را در معرض نقد و بررسي ديگران قرار دهد، با ناديده گرفتن بحران در واقع روند بحران را تداوم مي بخشد. فرد قدرت طلب همواره در وحشت از انتقاد به سر مي برد و آن را وهن شأن و منزلت خود تلقّي مي كند.
در كنار ما افرادي زندگي مي كنند كه بسيار عادي به نظر مي رسند وهيچ خصوصيت متفاو تي را به نمايش نمي گذارند. حال آن كه همه چيز را به دقّت زيرنظر داشته و تمام جزئيات را به خاطر مي سپارند، همانند خدايان كينه جويي كه مخفيانه به ميان جمعيت كفار و ملحدين مي روند. حال اگرچنين فردي بر اسب قدرت سوار شود . آنگاه در كمال تعجب خواهيم ديد كه در حافظة او هر رخداد كوچك و بزرگي كه از ديدگاه او به نوعي توهين آميزبوده يا هر چيزي كه خاطر او را آزرده كرده، در ذهنش حك شده است . اين افراد رنجيدگي را هرگز از ياد نمي برند.

کلید توسعه ایران 10

چهار شنبه, 30 اکتبر, 2019

برخی از جوانان ما الان می گویند: دین را رها کنیم،چون دینداران وضع درستی ندارند.
اگر مدعیان اخلاق بی اخلاق شدند،چکار کنیم؟اخلاق را به کناری می افکنیم؟
اگر به تفکیک نپردازیم،این همه سرمایه های ما را خواهد سوزاند،عشق را می سوزاند،چون بسیاری از مدعیان عشق،هوسبازند. علم را می سوزاند،چون دانشمندان وابسته،خدمه اهل زور و استبداد می شوند. آدم عاقل محتاج سنجش و تفکیک است،والا همه چیز خود را از دست خواهد داد.

کلید توسعه ایران 9

چهار شنبه, 23 اکتبر, 2019

وطن چیست؟
قراردادی در یک مرز مکانی است.ایران ما تاکنون چقدر قبض و بسط پیدا کرده است؟ یک روز بزرگ بوده و یک روز کوچک. اصلا وطن چیست؟
یک عده ما را به جهان وطنی دعوت می کنند.جهان وطن ما باشد.ولی جهان چیست؟ جهان هم به همان اندازه وطن می تواند موهوم باشد. جهان واقعا چیست و از چه تشکیل شده است؟از چه آدم هایی درست شده؟آیا آدمهای بد هم اهل جهانند یا تنها آدمهای خوب اهالی آن هستند؟آیا جهان امری فیزیکی است؟ اگر فیزیکی است آیا شامل زمین است یا شامل منظومه شمسی یا کل هستی؟جهان وطن در کدام یک از این جهان ها قرار دارد؟
هویت ما انسان ها سطوحی دارد و اگر دایره ای نگاه کنید،هویت ها دایره در دایره در هم قرار گرفته اند.مثلا ما یک هویت شخصی داریم،من آدمی هستم خاص. هویت جنسی داریم،هرکسی مرد است یا زن.بعد دایره بزرگتر،هویت خانوادگی و بعد هویت قومی،من ترکم،تو کردی،او عرب است. و هویت ملی هم همینطور.وقتی در خارج باشید،مزه هویت ملی را می فهمید.گاه دلت می خواهد کسی پیدا شود با او فارسی صحبت کنی. این هم بخشی از هویت من است.
آن هایی که دم از جهان وطنی می زنند،مسئله مهمی را مطرح می کنند.اگر در جهان وطنی انحصار طلب نشوند،حرفشان خوب است. اگر بگویند وطن و جهان در کنار هم،سخن بجایی است.ما امروزه بیش از هر زمانی به هویت جهانی نیاز داریم،چون بیش از هر زمانی ضرورت این هویت مطرح شده و تعصبات ملی آسیب زایند.همانطور که هویت قومی در حد قومیت قومی آسیب زاست و همانطور که هویت جنسی من هم باید در منطقه خودش قرار داشته باشد