بایگانی: ‘از دیگران’

کلید توسعه ایران 21

چهار شنبه, 22 ژانویه, 2020

اگر بخواهیم توانایی یک کشور در حوزه قابلیت برای توسعه در نظر بگیریم و اینکه این ملت بخواهد در جهان حرفی برای گفتن داشته و قابلیت اول شدن در خاورمیانه را داشته باشد،نباید گفت: می توانید خودرو بسازید؟انرژی اتمی دارید یا خیر؟ فقط باید دید که آن کشور می تواند آدم تربیت کند یا خیر. این را از طریق نظام آموزشی آن کشور می توان فهمید. اگر توانست آدمی تربیت کند که نرمال،طبیعی ،منظم،شاد و با کیفیت باشد،آن کشور توسعه پیدا می کند،اما اگر نتواند،آن کشور هر صنعتی را که بسازد نمی تواند توسعه پیدا کند.
اگر توسعه می خواهید،بروید روی معلمانتان کار کنید و مهمتر از معلمان روی مادرانتان کار کنید. مادران سرمایه گذاران اصلی توسعه هستند. اینکه مادر یا بچه،چه کند،تعیین می کند آینده کشور چه خواهد شد.پس نخستین کارخانه توسعه،خانه است و دومین کارخانه توسعه،مدرسه است.منظور من از مدرسه دوره دبستان تا دوازده سالگی است.

تصویر نوشته 150

سه شنبه, 21 ژانویه, 2020

در عشق زنده باید

دوشنبه, 20 ژانویه, 2020

در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
دانی که کیست زنده آن کو ز عشق زاید
گرمی شیر غران، تیزی تیغ بران
نری جمله نران، با عشق کند آید
در راه رهزنانند، وین همرهان زنانند
پای نگارکرده این راه را نشاید
طبل غزا برآمد وز عشق لشکر آمد
کو رستم سرآمد تا دست برگشاید
هرگز چنین سری را تیغ اجل نبرد
کاین سر ز سربلندی بر ساق عرش ساید
هرگز چنین دلی را غصه فرونگیرد
غم‌های عالم او را شادی دل فزاید
در عشق جوی ما را، در ما بجوی او را
گاهی منش ستایم، گاه او مرا ستاید
مولانا

نقد و تحلیل جباریت 27

یکشنبه, 19 ژانویه, 2020

ماجراي دوران اقبال و اوج حكومت حاكم خودكامه و نيز پايان كار او را تاريخ ثبت كرده است . در اين ميان آنچه همواره مبهم مي ماند يا با پوششي از دروغ به ما عرضه مي شود، چگونگي آغاز كار اوست . از ويژگي هاي مهم شخص خودكامه، تمايل شديد او به تسلط يافتن بر تاريخچة زندگي گذشته است . چرا كه او مي خواهد، سابقه اي مناسب و دلخواه براي خود بسازد و در اين راه نيز در پاك كردن آثار و علائم مربوط به گذشته كه بعضاً ناخوشايند است، موفق عمل مي كند. زيرا زماني كه در كانون توجه عوام قرار مي گيرد، آن قدر قدرت دارد كه گذشتة خود را نيز به دلخواه بازسازي كند.
در اين ميان بازگويي تاريخچة زندگي او بسيار شنيدني مي شود . او از سينة گرگ شير خورده، شير نري به او جنگ و مبارزه آموخته و حتي مدت ها قبل از ظهو ر او ستارة بختش در آسمان ديده شده تا به مردم ناآگاه خبر ظهور قريب الوقوع يك موجود استثنايي را بشارت دهد اما فرد قدرت طلب خودكامه هم چنان كه در تصرف قدرت تامه موفق نمي شود، در اينجا نيز ناكام مي ماند. او اگرچه جفاكاري پيروز است و قاتلي موفق، اما در پاكساز ي گذشته و از ميان برداشتن سابقة خود ناموفق است.

دل نوشته 38

شنبه, 18 ژانویه, 2020

باز در کتاب کلیدر،سید شرضا به گل محمد می گوید:
دوره کار تو به سر آمده گل محمد! تو از آن مردمی هستی که به خودت واقف شده ای و خودت را یافته ای،فرق تو با آن جماعتی که ریششان را به دمب گاوشان گره زده اند،همین است. تو خودت را شناخته ای و به خودت یقین داری،تو باور کرده ای که آدمی. این را هم باور کرده ای که بزرگی به اسم و آوازه نیست،تو خود هستی، اینست که از میان برداشته می شوی.تو خودت را در شمار آورده ای و به خودت باور پیدا کرده ای، و در چشم آنها که بر خلایق حاکمند گناهی بزرگتر از این نیست.

کلید توسعه ایران 20

چهار شنبه, 15 ژانویه, 2020

مقدمه توسعه،تربیت انسان های توانمند است. در صورتی که آموزش و پرورش مابه دنبال تربیت انسان های دانشمند است و برای تربیت انسان های توانمند نیاز به برنامه ریزی درازمدت داریم.
انسان توانمند انسانی است که بتواند در جامعه،محل کار و زندگی با موضوعات مختلف تعامل و یا شرایط خودش را تطابق دهد و انسانی یک بعدی و ناتوان در حوزه های مختلف نباشد و به رغم کار و زندگی اش در حوزه های دیگر جامعه مانند محیط زیست ،شهروندی مطلوب و مناسب جامعه باشد. اگر نتوانیم چنین انسانی را تربیت کنیم در صورت داشتن بهترین امکانات،شاخص های یک جامعه توسعه یافته را نخواهیم داشت.
به عنوان مثال،امروزه بیشتر از هر کشوری جاده و خودروهای نسبتا مناسب داریم،اما یکی از بالاترین نرخ های تصادفات رانندگی در دنیا و یا عدم توجه به قوانین،متعلق به کشور ماست و اگر فرصتی داشته باشیم از قانون عدول می کنیم.اختلاس های بزرگی که در کشور صورت می گیرد نیز نشانه ای از وجود عدم تربیت انسان های توانمندی است که در همه حوزه ها برای جامعه خود مفید باشند و خد را مقید به رعایت قوانین و حقوق جامعه بدانند.

تصویر نوشته 149

سه شنبه, 14 ژانویه, 2020

من چه دانم

دوشنبه, 13 ژانویه, 2020

مرا گویی: «که رایی»؟ من چه دانم
چنین مجنون چرایی؟ من چه دانم
مرا گویی: «بدین زاری که هستی
به عشقم چون برآیی»؟ من چه دانم
منم در موج دریاهای عشقت
مرا گویی: «کجایی»؟ من چه دانم
مرا گویی: «به قربانگاهِ جان‌ها
نمی‌ترسی که آیی»؟ من چه دانم
مرا گویی: «اگر کُشتۀ خدایی
چه داری از خدایی»؟ من چه دانم
مرا گویی: «چه می‌جویی دگر تو
ورای روشنایی»؟ من چه دانم
مرا گویی: «تو را با این قفس چیست
اگر مرغ هوایی»؟ من چه دانم
مرا راهِ صوابی بود، گم شد
از آن تُرک خطایی، من چه دانم
بلا را از خوشی نشناسم؛ ایرا
به غایت خوش بلایی، من چه دانم

مولانا