بایگانی: ‘از دیگران’

تصویر نوشته 95

سه شنبه, 20 نوامبر, 2018

روزگارم

دوشنبه, 19 نوامبر, 2018

روزگارم بد نیست، غم كم میخورم

كم كه نه هر روز، كم كم میخورم

عشق از من دور و پایم لنگ بود

قیمتش بسیار، دستم تنگ بود

گر نرفتم، هر دو پایم خسته بود

شیشه گر افتاد، دستم بسته بود

چند روز یست كه حالم بد نیست

حال ما از این و آن پرسیدنیست

گاه من بر زمین زل میزنم،
گاه بر حافظ تفعل میزنم

حافظ فرزانه دل، فالم گرفت
یك غزل آمدولی حالم گرفت

مازیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ماپنداشتیم

آموزگار عشق 7

شنبه, 17 نوامبر, 2018

اینجا موبایل حتی یک خط آنتن هم ندارد و آقامعلم در بی‌خبری محض از دنیای بیرون و خانواده‌اش به سر می‌برد تا روزی که دوباره به اندیمشک برگردد. حتی اگر اتفاقی برای او بیفتد هم نمی‌تواند کاری کند یا به کسی خبر بدهد؛ «من سنگ کلیه دارم، بعضی وقتا بدجور درد دارم ولی چون می‌دونم اینجا اگر بلایی سرم بیاد هیچ راه نجاتی نیست، تمام داروها و چیزایی که نیازه رو با خودم میارم. شرایط برای کل ایل همینه منم مثل اونا؛ بالاخره تا الان خدا بزرگ بوده و اتفاقی نیفتاده و ایشالا بعد از اینم نمی‌افته.»

در نمناک هیچ امکاناتی نیست، چون غیر از معلم و هر از گاهی مسئولان آموزش و پرورش، تقریبا هیچ نهاد دولتی به این منطقه نیامده‌اند؛ «همین لوله آب‌و می‌بینی که از چشمه تا اینجا اومده، این‌‌و معلم قبلی خریده و خودش درست کرده و آب‌و به اینجا رسونده. می‌گفت می‌دیدم که زنای حامله و پیرزنا مجبورن از رو صخره خطرناک رد بشن، خودم این‌و خریدم و درست کردم. حالا زنای ایل راه می‌رن و دعاش می‌کنن؛ می‌گن اگه این معلم نبود ما همین‌و هم نداشتیم.»

با غروب آفتاب، رو به دشت می‌نشیند و به روزهای سختی که پشت سر گذاشته و روزهای سخت‌تری که پیش رویش است فکر می‌کند، به اینکه تازه اول راه است و به قول خودش باید صدها مدرسه عشایری دیگر را تجربه کند و درس‌های زیادی از زندگی آنها یاد بگیرد. چادر سیاه شب روی سر نمناک می‌افتد که صدای 2 مرد از کوه پشت سرمان می‌آید، هراسان و نگران گله را دوان دوان به سمت پایین می‌آورند و خان مندلی را صدا می‌کنند. به زبان بختیاری برای معلم می‌گویند که همان پلنگی که هفته پیش 14تا از گوسفندهای گله را زده حالا آن بالاست و باز هم 4 تا گوسفند را تلف کرده، چیزی نمی‌گذرد که همه مردها پای کوه جمع می‌شوند و با صدای بلند شور می‌کنند. هرکس چیزی می‌گوید، نگران این هستند که پلنگ این بار پایین‌تر بیاید و به خانه‌هایشان حمله کند. خان مندلی می‌گوید تا کوچ ییلاقی به درود 10روز بیشتر نمانده، نمی‌زنندش.

تکه های ناب 27

چهار شنبه, 14 نوامبر, 2018

این اوج مصیبت انسان عصر ماست : له کردن آنهایی که نمی فهمیم شان ، فهم خود را اوج فهم جهان دانستن.

فردا شکل امروز نیست – نادر ابراهیمی

تصویر نوشته 94

سه شنبه, 13 نوامبر, 2018

می گریم و می خندم

دوشنبه, 12 نوامبر, 2018

می گریم و می خندم
دیوانه چنین باید
میسوزم و میسازم
پروانه چنین باید
می کوبم ومی رقصم
می نالم و می خوانم
در بزم جهان شور
مستانه چنین باید

آموزگار عشق 6

شنبه, 10 نوامبر, 2018

ابوذر حواسش به آغل گوسفندهاست و دل به درس نمی‌دهد، شیطان‌ترین دانش‌آموز کلاس که به قول آقامعلم به هیچ صراطی مستقیم نیست؛ «بچه‌های عشایر خیلی باهوش و تیزن اما شیطنتای خاص خودشون‌و دارن، یهو می‌بینی که نیستن، رفتن، می‌رن خونه چیزی بخورن یا به مادرشون چیزی بگن بعضی وقتا دیر میان، وقتی می‌پرسم کجا بودین می‌گن که آقا ما گوسفندا رو برده بودیم چرا. چی می‌تونم بگم؟ مجبورن، کارشون اینه، از بچگی باید برن سراغ چوپونی، منم سخت نمی‌گیرم، می‌ذارم راحت باشن اما در عین حال سعی می‌کنم نظم‌و بهشون یاد بدم.»

کلاس زودتر از موعد تمام می‌شود چون بعضی از بچه‌ها از طایفه‌ای که 4کیلومتر بالاتر از نمناک، ساکن‌اند، می‌آیند و باید زودتر به خانه‌هایشان برسند؛ «سه تا از بچه‌ها از پشت همین کوه هر روز صبح پیاده می‌آیند و ظهر پیاده برمی‌گردند بدون هیچ بزرگتری، حالا بارون باشه، برف باشه، حیوون درنده باشه، چاره‌ای ندارن».

بچه‌ها که می‌روند آقامعلم می‌ماند و اتاقی سوت‌وکور و تاریک که نه تلویزیونی دارد که ساعت‌های خالی آن را پر کند و نه موبایلی که به اینترنت وصل شود و نه خانواده‌ای که بتواند پیش آنها برود؛ «من خودم بزرگ‌شده همین طبیعتم، تنهایی‌و خوب بلدم، روزهای بی‌کسی زیاد داشتم، قبل از معلمی برقکار بوده‌م، بنا بوده‌م، کارگر بوده‌م، دوران دانشجویی تو دزفول هم دور از خونواده بودم، خلاصه با تنهایی عجینم و مسئله‌ای ندارم. کتاب می‌خونم، شعر می‌خونم، تدریس فردا رو مرور می‌کنم، می‌رم همین روبه‌رو، لب صخره می‌شینم از طبیعت حظ می‌برم. با پسرای اینجا می‌ریم لب دز برای ماهیگیری، خلاصه اینکه تا اینجام خوب انرژی‌‌م رو از طبیعت می‌گیرم».

تصویر نوشته 93

سه شنبه, 6 نوامبر, 2018