بایگانی: ‘از دیگران’

کلید توسعه ایران 56

چهار شنبه, 25 نوامبر, 2020

زنده یاد محمد امین قانعی راد در مطلبی تحت عنوان” در نظام آموزشی کنونی،اکنون کودک بی ارزش می شود” ، میفرماید:
در آموزش و پرورش توسعه گرا ،اکنون انسان قربانی و فدای آینده ای می شود که قرار است بیاید.
من به آموزش و پرورش همیشه از دید اجتماعی نگاه می کنم.آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد اجتماعی برای خود استقلال دارد.آموزش در خدمت تقویت ظرفیت تفکر انسان قرار دارد و برای رسیدن به این ظرفیت،اندیشه ای به تکوین یک سازمان اجتماعی می پردازد که می تواند الگویی برای ساخت جامعه نیز باشد. این سازمان اجتماعی ،به انسان به عنوان یک سوژه تفکر نگاه می کند تا به عنوان یک سوژه اقتصادی یا سیاسی در یک سازمان بوروکراتیک.بر اساس نگاه رایج، آموزش و پرورش به عنوان یک دستگاه برای ساخت نیروی انسانی برای آینده کشور و به یک معنا برای توسعه تلقی می شود. مدرسه دانش آموز می گیرد که برای آینده توسعه ایجاد کند.
این رویکرد توسعه گرایانه با یک نوع ارزش زدایی از انسان همراه است. اکنون کودک یعنی آنچه الان کودک است بی ارزش می شود،آنچه قرار است کودک در آینده بشود اهمیت پیدا می کند.در آموزش و پرورش توسعه گرا ،اکنون انسان قربانی و فدای آینده ای می شود که قرار است بیاید.

تصویر نوشته 189

سه شنبه, 24 نوامبر, 2020

یک شب مهتاب

دوشنبه, 23 نوامبر, 2020

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره ، کوچه به کوچه
باغ انگوری ، باغ آلوچه
دره به دره ، صحرا به صحرا
اون¬جا که شبا ، پشت بیشه‌ها
یه پری می‌آد ، ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره ، تو آب چشمه ، شونه می‌کنه ، موی پریشون

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
ته اون دره
اون‌جا که شبا
یکه و تنها
تک درخت بید
شاد و پرامید
می‌کنه به ناز
دستشو دراز
که یه ستاره ، بچکه مثل ، یه چیکه بارون
یه جای میو‌ش ، سر یه شاخش ، بشه آویزون

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره از توی زندون
مثل شب‌پره با خودش بیرون

می‌بره اون‌جا
که شب سیا
تا دم سحر
شهیدای شهر
با فانوس خون
جار می‌کشن

تو خیابونا
سر میدونا

عمو یادگار ، مرد کینه‌دار
مستی یا هوشیار ، خوابی یا بیدار

مستیم و هوشیار ، شهیدای شهر
خوابیم و بیدار ، شهیدای شهر

عزیزالدین نسفی 1

یکشنبه, 22 نوامبر, 2020

عزیز الدین نسفی یکی از بزرگان و دانشمندان بزرگ است که که به پیر صدیق و پیر حمزه سبز پوش معروف است و مهمترین اثر وی “انسان کامل” است که در دوران تدریس در مسجد جامع ابرکوه به رشته تحریر درآورده است. وی در فرارود (ماوراءالنهر) می زیست و در ۶۱۷ هجری قمری در زمان هجوم مغولان آن دیار را ترک کرد. وی منسوب به شهر نخشب (نسف یا قارشی در ازبکستان امروزی) است.
نسفی، یکی از بزرگترین عارفان و از چیره دست ترین نثرنویسان زبان پارسی در سده هفتم هجری بوده است. از آثار نسبتا متعدد او تنها این مطلب به روشنی بر می آید که وی از شاگردان و مریدان شیخ سعدالدین حمویی ( یا حمویه- وفات 649ه.ق) عارف معروف اواخر سده ششم و نیمه ی اول سده هفتم هجری است.
ظاهرا قسمت عمده عمر خود را در زادگاه خود “نخشب” گذرانیده، سپس به بخارا عزیمت کرده و سالیان نسبتا درازی در آن شهر رحل اقامت افکنده است تا آنکه به قول خودش “در سنه 671 لشکر کفار به ماوراء النهر آمدند و ولایت را خراب کردند و این بیچاره در آن تاریخ در شهر بخارا بود با جماعت درویشان. بامداد روز جمعه اول ماه رجب سنه مذکور پیش از رسیدن لشکر کفار به شهر بخارا و به قتل و غارت مشغول شد … از شهر بیرون آمدیم، یا خود چنین گوی که بیروت آوردند و از آب خراسان گذشتیم و به شهرهای خراسان رسیدیم و از آن مدت باز هر روز به موضعی و هر شب به جایی می بودیم و در هیچ جا قرار نمی یافتیم…..
ظاهرا پس از چندی به اصفهان و از آنجا به شیراز مهاجرت کرد و سپس در ابرقو یا همان ابرکوه امروزی سکونت گزید و همان جا بدرود حیات گفت…..

کلید توسعه ایران 55

چهار شنبه, 18 نوامبر, 2020

به طور خلاصه آموزش و پرورش توسعه گرا و پویا:
– دانش آموزان را نگه نمی دارد،بلکه به جلو حرکت می دهد.
– مطلق نمی نگرد و آزاداندیشی را جایگزین مطلق نگری و جزم اندیشی در تمام امور می نماید.
– ادعای جامعیت ندارد و به آسانی در برابر هر فکر و ایده جدید و دستاوردی نوین موضع نمی گیرد.
– دانش آموز را فردی از جامعه می داند،نه گسیخته از آن و جامعه را نیز متشکل از اجزای(افراد) در حال تکامل و رشد می پندارد که هر فرد باید به سهم خود در این رشد سهیم باشد.
– حس وطنی دانش آموز بالاست و قلب تپنده ای برای میهن، کشور و مردم خود دارد.
آموزش و پرورش ما به شدت نیاز دارد تا نقش اراده های انسانی و اجتماعی را در مدیریت خرد و کلان جامعه و مردم سالاری بیابد. دانش آموز ایرانی به عکس آنچه که مدام از او به عنوان آینده ساز کشور یاد می شود،کمترین احساسی از آینده و نقشی که می تواند در آینده بیافریند،ندارد.چرا که نه متون درسی و نه کتاب های آموزشی و نه جهت گیری های کلان،چنین احساسی را در او ایجاد نمی کند.
آموزش هایی که در مدارس می دهیم باید به خودیابی دانش آموزان بینجامد.ما نیاز به تاریخ نگاری ای داریم که اولا جایگاه واقعی مردم ایران و طبقات فرودست را در آمد و رفت سلسله ها و حکومت ها آشکار نماید و دوم اینکه چگونه می توان نقش بالاتری در آینده ایفا کرد.

تصویر نوشته 188

سه شنبه, 17 نوامبر, 2020

نزاع مورچه با خدا

دوشنبه, 16 نوامبر, 2020

در میان دشت سرسبز و بزرگ
زندگی میکرد یک مور ضعیف
ناتوان و کوچک و دل خسته بود
دست و پای کوچکش ریز و نحیف

روزگاری رفت دنبال غذا
دانه ای زیر درخت افتاده بود
شاد و خندان گشت، آن مور سیاه
چون خدا بر او غذایی داده بود

با هزاران رنج بدبختی گرفت
با دو چنگش گوشه ی آن دانه را
رهسپار خانه شد در آن زمان
تا که آرد روزی ِ کاشانه را

شاد و خندان گفت او در بین راه
عاشقم من در دلم عشق خداست
خاک پایش سرمه بر چشم من است
هر دقیقه سجده ی شکرش بجاست

قلب من با عشق ایزد میزند
کاش میشد در ره او جان دهم
ذات ایزد پاک و از زشتی جداست
کاش جانم در ره ایمان دهم

لحظه ای از سجده و شکرش گذشت
تا که بادی در دل ِ صحرا وزید
دانه ی آن مور کوچک را گرفت
شد خدای مهربان شمر و یزید

ماجراها گفت از ظلم خدا
ناسزا و صد حدیث و نقل قول
ابن ملجم هم چنین ظالم نبود
مهربانتر بود، چنگیز مغول

اشک چشمم گشته همچون نهرخون
چون گرفتی آن غذا و دانه را
ازمن بی کس چرا کردی دریغ
دانه ای گندم و قوت لانه را

پس نمیخواهم خدای کینه توز
از هم اکنون من به دینت کافرم
در دلم مهری نمیبینم دگر
پس بدان بی دین و بی پیغمبرم

اشک و آهش آن زمان پایان گرفت
از میان آسمان آمد طنین
صوت زیبا و کلام دلنشین
آمد از بالا رسیدش بر زمین

مور من بس کن دگر غمگین نباش
بر خدایت گفته ای صد ناسزا
رحمت شایان به جانت کرده ام
این نباشد لطف ایزد را سزا

بلبلی زیبا میان آسمان
دانه ای را دید میغلتد به راه
آمد از با لا به سمت دانه ات
در پی اش مور ِ نگون بخت سیاه

آن زمان طوفان و بادآمد پدید
تا که گردد دانه از چنگت جدا
چون رها گشتی کنون از چنگ مرگ
ناسزا گویی بر این لطف خدا

گفت بلبل آن زمان در فکرخویش
دانه خوردن بهتر است از مور ریز
میروم من دانه را آرم به چنگ
تا غذایی در پی جنگ و گریز

رفت بلبل دانه را دنبال کرد
اینچنین شد ماجرا در انتها
لطف ایزد شامل حال تو شد
گشته ای از چنگ آن بلبل رها

حکمتی باشد به هر رنج و بلا
گر شنیدی این پیام و این صدا
ترک ایمان بعد هر رنجی نکن
یا نشو قاضی به اعمال خدا

هر زمان آید بلا با خود بگو
این بلای سخت قطعا حکمت است
قدرت ایمان میان هر بلا
چون کلید گنج لطف و رحمت است

عصر جدید

یکشنبه, 15 نوامبر, 2020

عصر جدید ، عصر عزم شروع و پیدایش” انسان کامل ”
این مقاله نه برای جدل و یا متقاعد نمودن دیگران برای چیز و یا چیزهای خاص ، بلکه صرفاً برای کسانی است که مایل به “دیدن‌اند” ، ابتدا دیدن خود ، سپس دیدن چیزهای دیگر و نهایتاً روزی هم دیدن همه‌چیز باهم در ماورای آن‌ها . من ادعای دیدن همه‌چیز را ندارم ، اما در طلب آن همچون گمشده‌ای عزیز ، همچون کودکی گم‌گشته در هستی، در جستجوی مادر خود ، همچون جوانی در جستجوی پدری فرزانه و حکیم ، و همچون مجنونی در جستجوی لیلی خودم. مشکل انسان امروز سرگشتگی و گمگشتی است . انسان امروز نمی داند که کیست و یا چرا هست . در هزاره های قبلی تعاریف مختلفی برای انسان بیان شد ، مخصوصا درپنج صده گذشته مکاتب و مجامع مختف در جهان ، انسانهای مختلفی را به عنوان انسان ایده ال تعریف نموده و از این طریق جوامع ایده ال و اتوپیا های خویش را به مرصه بروز و ظهور نیز رساندن . هرکدام از این انواع انسانها “معنا” و “قصه ” خویش را از منظر آن نوع انسان در قالب سبک زندگی خاص روایت نمودند . انسان امروز دیگر مدلی برای “بودن” ندارد ، چرا که آخرین مدلی که از انسان بیان و جهانگیر شد ، “انسان مصرف کننده” و” انسان لذت برنده ” بود . مدل “توسعه” این انسان و جامعه ، انسان و جامعه “مصرفی تر” و ” مصرفی ترین ” است . نتیجه این تعریف و فلسفه وجود ، وضعیت حاکم بر جهان و همین است که همه دارند مشاهده می کنند . در واقع مشکل بشر امروز این است که دیگر مدلی برای ” بودن و شدن ” ندارد و این بیماری شناختی “فقدان تصور ” از بودن است و یا همان گمگشتگی است . اگر مشکل بشرامروز را گمگشتگی بخوانیم ، مشکل انسان مسلمان و مخصوصا انسان ایرانی “سرگشتگی” است . انسان ایرانی موجودی سرگشته بین “عالم نامحسوس ” و “عالم محسوس” است ، بین”عالم درون ” و “عالم برون ” موجودی که گهی این است و گهی آن ، موجودی “لوچی” که هم خدا می خواهد و هم خرما ، موجودی در بین زمین و آسمان، سرگشته بین عالم “مینویی” و عالم “گیتایی” . اگر دیگران با تصورات و اقدامات خویش ،خود را به وضعیت “مغضوب” برده اند ، ما در شرایط “ضاله” ایم ، ما دچار بیماری شناختی “کثرت تصورات” از بودن و شدنیم. عصر جدید با تعریف ” انسان ایدال ” ، ” جامعه ایدال ” و ” قصه و روایتی نو” از بودن و شدنی نو شروع می گردد . و تا این امر اتفاق نیفتد وضعیت سرگشتگی ، گمگشتگی و آشفتگی موجود که حاصل باور های و اقدامات گذشته و حال ما است ادامه داشته و برکمر مغضوبین و ضالین فرود خواهد آمد . عصر و دوران جدید ، عصر ایرانیان است چرا که هیچ کس در دنیای امروز به اندازه ایرانیان در فشار ” یکی کردن ” یا همان “توحید ” نیست . معنی توحید “یکی بودن عالم هستی” نیست ، و ما امکان یکی کردن عالم را نداریم ، چرا که عالم هستی خود اینگونه است ، و یکی را نمی توان دوباره یکی کرد . توحید ” یکی کردن ذهنیات بنی بشرازعالم است ” واز آن مهم تر “یکی کردن عوالم متکثر در درون هر فرد” است ، و نه یکی کردن عالم هستی ، عصر جدید ،عصر “یکی شدن انسان با خودش است ” و تا نوع انسان با خودش یکی نگردد ، امکان یکی شدن با عالم هستی را نیز نخواهد یافت . یک شدن انسان با ” یکی کردن تصورات انسان از خودش ” شروع می گردد ، عصر جدید ، عصر عزم شروع و پیدایش” انسان کامل ” است . همانطور که ذکر شد فقط با ذهنیت ایرانی اسلامی ، و با ادبیات اصیل ترکیبی این دو امکان دخول به عصر بعدی ممکن است ، به همین منظور برای ورود به بحث ” مبانی معرفت توحیدی ” باید به عمق معرفت و شناخت مسلمانان ، مخصوصا ایرانیان در در اعصار گذشته تا به امروز وارد شویم.
اسفند