بایگانی: ‘از دیگران’

تصویر نوشته 112

سه شنبه, 19 مارس, 2019

سال نو مبارک

دوشنبه, 18 مارس, 2019

قلمی خواهم ساخت،
از نی باغ بهشت
جوهر از شیشه ذات
کاغذ از صفحه دل
نور از شمع حیات
تا نویسم همه جا
غصه هایت بر باد
روزگارت آزاد
شب و روزت خوش باد

سواد زندگی 4

یکشنبه, 17 مارس, 2019

اینک می خواهیم بدانیم مکانیزم کنترل دیگران چگونه در ما ایجاد می شود و رشد می یابد؟

اولین تجربه انسان در کنترل دیگران به دوران نوزادی اش می رسد. زمانی که با نخستین مشکلات زیستی اش مواجه می شود، مانند گرسنگی،دل درد،خیس کردن لباس و … .
نوزاد نمی تواند رأساً نیازهای خود را برآورده کند. بنابراین می کوشد که دیگران را وادار کند به کمکش بیایند. تنها سلاح او ، گریه است که به اعتقاد دکتر گلاسر، نوعی بیان بدوی خشم است.

نوزاد اندک اندک در می یابد که با گریه کردن خود، دیگران را وامی دارد که از جای خود برخیزند و هر کاری که دارند زمین بگذارند و به سویش بیایند و مشکل او را حل کنند. این تجربه جالبی برای یک انسان تازه تولد یافته است که می تواند با ابراز خشم اولیه (گریه) دیگران را به گونه ای کنترل کند که به خدمت او بیایند.
تئوری انتخاب ؛ علت اصلی ناخشنودی انسان ها چیست؟ و چه باید کرد؟
کودک، هر چه بزرگ تر می شود، مکانیزم های پیچیده تری را برای کنترل دیگران (در وهله اول والدین) در پیش می گیرد. به عنوان مثال، کودکی که نسبت به برادر یا خواهر کوچک ترش حسادت می کند، ممکن است با لج بازی هایی مانند خیس کردن عمدی شلوارش، بخواهد رفتار والدین خود را تحت کنترل خود در آورد.
البته با بالا رفتن سن، نوزاد یاد می گیرد که برخی از کارهایش را خودش انجام دهد تا نیازی به اعمال کنترل بر دیگران نباشد.

بنابراین، تمایل به کنترل دیگران از همان اول زندگی در وجود هر یک از ما شکل می گیرد. البته اگر بخواهیم باز هم به قبل تر برگردیم، به ژن هایی می رسیم که هر کدام از ویژگی های ما را مشخص می کنند و در این میان، برخی افراد به صورت ژنتیکی، تمایل بیشتری به کنترل دیگران دارند.

علاوه بر ژنتیک و تجربیات نخستین دوران نوزادی، فضای فرهنگی که هر یک از ما در آن بزرگ می شویم و زندگی می کنیم به ما می آموزد که تا چه حد کنترلگر باشیم.

کسانی که علاقه شدیدی تحمیل اجباری اراده خود دارند، از نظر رشد اجتماعی در مرحله نوزادی باقی مانده اند؛ چه آن که نوزادان نیز وقتی در مسیر رشد قرار می گیرند، اندک اندک در می یابند که نمی توانند همه نیازهای خود را با کنترلگری دیگران تأمین کنند و باید خودشان هم دست به کار شوند. مثلا نوزادی که تا یک سال پیش، نمی توانست بدون کمک مادرش ، شیشه شیرش را به دهان بگیرد و ناگزیر بود با گریه و زاری ، مادرش را وادار به رفتار خاصی به نام غذا دادن به او بکند، اینک می داند که باید خود دست به سمت غذا ببرد و آن را در دهانش بگذارد.

تکه های ناب 44

چهار شنبه, 13 مارس, 2019

صادق هدایت

داشتم از درد به خود می پیچیدم، همسایه ها گفتند: چقدر قشنگ قر میدهی! و سالهاست رقاص پردرد خیابانهایم.

تصویر نوشته 111

سه شنبه, 12 مارس, 2019

کاش می شد!

دوشنبه, 11 مارس, 2019

کاش می شد که کسی می آمد
باور تیره ی ما را می شست
و به ما می فهماند
دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه ،همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شده ست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

سواد زندگی 3

یکشنبه, 10 مارس, 2019

“تئوری انتخاب” ، سعی کرده به سؤال مهمی پاسخ دهد: “چرا بسیاری از ما آدم ها ، ناخشنود هستیم؟”

پاسخی که بعد از دهها سال تحقیق و بررسی و آزمایش های مختلف به دست آمده، به طور خلاصه این است: “ریشه همه ناخشنودی های انسان ها، در روابط آسیب دیده است یا از دست دادن یک رابطه مطلوب یا نرسیدن به رابطه مورد نظر.”

حال سؤال اینجاست که چرا این اتفاقات ناگوار در روابط انسان ها رخ می دهد. مثلاً چرا ازدواجی که با عشق آغاز شده، در ادامه به سردی و در نهایت به طلاق می انجامد؟
یا چرا روابط پدری و فرزندی، در گذر زمان سست می شود؟
یا چرا دو دوست بعد از مدتی از هم دور می شوند؟
یا چرا روابط بین کارفرما و کارمند، خشک و بی روح است؟
و … ؟

تئوری انتخاب به این سؤالات و صدها سؤال نظیر آن که چرا روابط انسان ها آسیب می بیند این گونه پاسخ می دهد: “چون آدم ها می خواهند همدیگر را تحت کنترل و اجبار خود در بیاورند.”

ممکن است برخی از مکانیزم های کنترلی، بسیار خشونت بار باشد. مثلاً در دوران برده داری، اربابان به زور شکنجه و شلاق ، برده ها را تحت کنترل و اجبار خود در آورده بودند. اما کنترل همیشه محسوس و خشن نیست.

یک معلم، با مکانیزم نمره و روش های انضباطی دانش آموزانش را کنترل می کند.

والدین با روش های تنبیه و تشویق بر فرزندانشان اعمال حکومت می کنند.

همسران نیز با صدها روش، از اخم و کنایه زدن گرفته تا دعوا کردن و حتی کتک کاری، سعی در کنترل همدیگر می کنند.

کارفرمایان هم روش های خاص خود را برای تحمیل اراده های خود بر کارمندان و کارگران خود دارند و متقابلاً کارمندان و کارگران هم روش های خود را برای فرار از این اجبارها و تحمیل خود بر کارفرمایان به کار می برند.

همان طور که می بینید، در دنیایی زندگی می کنیم که همه سعی می کنند خود را به نحوی بر دیگران تحمیل کنند و این ، منشأ اصلی نارضایتی است. خیلی از ما دوست داریم دیگران طوری رفتار کنند که ما می خواهیم و آنها نیز می خواهند ما طوری رفتار کنیم که آنها می خواهند. این اجبار و کنترلگری متقابل، یک تنش دائمی ایجاد می کند و انسان ها و رابطه هایشان آسیب می بیند: هم کنترل کننده ها و هم کنترل شونده ها.

نکته مهم اینجاست که تلاش برای کنترل دیگران در نهایت بی فایده است یا حداقل، چندان موفقیت آمیز نیست.

خلاصه کلام آن که هر فرد ناخرسند درگیر یک یا چند حالت از حالت های زیر است:
– می خواهد، فرد دیگری را کنترل کند.
– فرد دیگری در صدد کنترل اوست.
– او و فرد دیگری متقابلاً در صدد کنترل همدیگر هستند.
– او می خواهد خود را مجبور به کاری کند که دوست ندارد (درگیری درونی: مانند ادامه دادن ناگزیر یک شغل یا ادامه دادن زندگی مشترک به خاطر فرزند).

در نوشته های بعدی به این سؤال پاسخ داده می شود که مکانیزم کنترلگری در انسان ها چگونه شکل می گیرد و چطور می توان با حذف کنترلگری و اجبار و استفاده از تئوری انتخاب، زندگی شادتری در کنار یکدیگر داشت.

اینجا سوییس نیست 4

شنبه, 9 مارس, 2019

پدرام سردبیر فصلنامه «باپیام دانش اوز» هم هست که متعلق به دانشگاه آزاد است. اوز علاوه بر این، سه نشریه و یک سایت خبری کاملاً به روز هم دارد و همین طور پایگاه خبری دانشگاه آزاد. اگر گذرتان به پمپ‌بنزین این شهر افتاد، کنار قفسه روغن و ضد یخ، آخرین شماره‌های نشریات اوز را هم می‌توانید ببینید و بخوانید. همچنین یک بشکه تهی نفت که به شکل کتابخانه درآمده با چند جلد کتاب.

اوز در سال 1328 و همزمان با یاسوج دارای بخشداری شده و در سال 1334 شهرداری اما از آن زمان تاکنون همچنان بخش مانده و به درجه شهرستان نرسیده و این تنها گله مردم شهر است. آنها می‌گویند اوز لااقل در این دولت، امید دارد که شهرستان شود. آنها مثل اکثر شهرهای سنی‌نشین ایران 99 درصد به روحانی رأی داده‌اند و حالا گله دارند از اینکه وقتی داشته‌های‌شان بیش از برخی مراکز استان است، چرا نباید در جغرافیای سیاسی جایگاه بهتری داشته باشند؟

از مسعود کراماتی تنها مسئول بومی شهر می‌پرسم ریشه سرمایه اجتماعی و مشارکت مردمی اوز در چیست؟ می‌گوید: «اوز از نظر آب و هوا و کشاورزی و منابع طبیعی، شهرستان فقیری است و از همان ابتدا مردم ناچار بوده‌اند به فکر تجارت باشند. اوز جدید از دوره تیموریان سابقه دارد و آب انبارهایی از همان دوره هم به جا مانده. به هرحال در تمام این دوران‌های تاریخی مردم ناچار بوده‌اند روی پای خودشان بایستند. برای تأمین اقتصاد هم چاره‌ای جز تجارت نبوده، بویژه هندوستان و جدیدتر، بحرین و کشورهای حاشیه خلیج فارس. همین باعث می‌شده مردم، دنیا را ببینند و ذهن‌شان باز شود. از طرفی اغلب اوزی‌ها از قدیم سواد مکتبی داشته‌اند و همه حافظ و سعدی و مولانا می‌خواندند و به تحصیل و دانش علاقه زیادی نشان می‌دادند.»

اوزی‌ها از قدیم، در بندرعباس، کرمان، شیراز و یزد، پایگاه‌ها و تجارتخانه‌های بزرگی داشته‌اند و بعدها در دوره رونق آبادان، به این شهر روی آورده‌اند. آنها برای تجارت گاه تا تبریز هم پیش رفته‌اند و به همین نسبت آثار خیرشان هم در گوشه گوشه ایران پیداست. کراماتی می‌گوید: «کار خیر اینجا مختص اغنیا نیست. اگر به روستاها سر بزنید، گاه می‌بینید، کسی که 7 تا نخل خرما داشته، حاصل یکی از نخل‌ها را وقف مسجد کرده یا حتی ریزتر شده و گفته یک نخل وقف روغن چراغ مسجد.»

وی درباره مشارکت عمومی می‌گوید: «اوز هیچ وقت حتی خان هم نداشته و مردم ناچار بوده‌اند خودشان جمع شوند و مثلاً برای شهر کلانتر انتخاب کنند. در دوره ناصرالدین شاه، خان لار برای مالیات به اوز فشار می‌آورده که عده‌ای جمع می‌شوند و به تهران می‌روند تا شهر تیول خواهر شاه شود و از زیر فشار خان لار بیرون بیاید. مردم اینجا عادت دارند خودشان دنبال کار خودشان بروند. الان هم مردم برای هرچیزی یک هیأت امنا دارند.»

به دفتر محمدحسین آتش فراز بخشدار اوز می‌روم و سؤالم را تکرار می‌کنم. او روحیه خیرین را این‌طور توصیف می‌کند: «اگر یکی از مسئولان استانی یا کشوری به اوز تشریف بیاورد، خود مردم برنامه‌ریزی می‌کنند و از پذیرایی گرفته تا هر برنامه دیگری را خودشان به عهده می‌گیرند و پیش می‌برند. جالب اینکه خیرین اوز تنها در یک زمینه فعال نیستند؛ از بهداشت گرفته تا ورزش و فرهنگ و هر حوزه دیگری آثار خیرشان دیده می‌شود. اینجا از روشنایی و آسفالت خیابان، تا هرچیز دیگری متعلق به مردم است. اوز یک الگوست. مردم اوز برای منافع عمومی ازهم سبقت می‌گیرند. اوز شهر خیرین مدرسه ساز است؛ نه تنها در اوز که در همه جای ایران خیرین اوز در مدرسه‌سازی پیشرو هستند. رئیس مجمع خیرین مدرسه ساز هرمزگان و فارس اهل اوزند. رئیس مجمع خیرین دبی بچه همین جاست و…»

اوز در سال 95 عنوان دومین شهر کتابخوان کشور را پس از بوشهر به خود اختصاص داد و همین طور نخستین شهر خلاق در زمینه کتاب. اوز همچنین شهر دوستدار کودک هم هست و یکی از خیرین درحال ساخت کتابخانه‌ای به‌نام «مادر و کودک» تا خدماتی تخصصی در این زمینه ارائه دهد. همچنین موزه اوز که خانه محمدسعید سوداگر از تاجران بزرگ 100 سال پیش است، در سال 97 توانست برترین موزه خصوصی ایران شود. تمامی اشیای این موزه هدیه مردم است؛ از «کمه» یا الکی که با روده میش درسته می‌شده بگیرید تا اره سنگ و سنگ آسیاب و شال و قبای لباس محلی و هرچیز دیگری. در این موزه نسخه‌هایی از کیهان قدیم به یاد دکتر مصباح‌زاده متولد اوز، تحصیلکرده سوربن فرانسه و بنیانگذار مؤسسه کیهان هم می‌بینید. می‌گویند در موزه لوور فرانسه هم نمونه‌ای از سلاح‌های ساخته اوز قدیم وجود دارد.

از کنار پارک «حاج عبدلله مشفق» رد می‌شوم و به سمت مدرسه عالی «احمدیه» می‌روم. در این مدرسه طلاب تا مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد علوم دینی می‌خوانند. مدرسه‌ای وسیع و زیبا و خیرساز. شیخ سید احمد یگانه قلاتی مدرس این مدرسه دینی و رئیس «هیأت فتوای اهل سنت جنوب ایران» که شامل سه استان فارس، بوشهر و هرمزگان می‌شود می‌گوید: «10 سال پیش این مدرسه توسط خیرین ساخته شد و درحال حاضر 80 طلبه داریم. بعضی از طلاب ما همزمان در دانشگاه‌های دیگر هم درس می‌خوانند. همچنین برخی از تحصیلکرده‌های ما توانسته‌اند از مالزی یا سودان دکترا بگیرند.» شیخ نادر بیگدلی مدرس این مدرسه عامل اعتقاد به عمل خیر در اوز را باور عمیق به دین می‌داند: «تعامل مردم شهر زبانزد است و این سرمایه اجتماعی، هم ریشه دینی دارد و هم اینکه ما در طول تاریخ یاد گرفته‌ایم چشمداشتی به دولت‌ها نداشته باشیم و روی پای خودمان بایستیم.» شیخ محمد صالح انصاری رئیس مدرسه خیرساز «امام شافعی» هم همین اعتقاد را دارد. مدرسه‌ای که تا مقطع دیپلم و فوق دیپلم طلاب علوم دینی را آموزش می‌دهد:

«از 500 سال قبل همه روستاهای ما دارای مکتبخانه بوده و مردم سواد قرآنی داشته‌اند. خیر و خیراتی که اینجا می‌بینید چیزی نیست که در اثر تبلیغات زمانه شکل گرفته باشد. اعتقاد به عمل خیر در خون مردم است.» شیخ انصاری دارالقرآن زیبایی را در محوطه مدرسه نشانم می‌دهد که خیریه یک پیرزن است: «این پیرزن که فرزندی هم نصیبش نشده، به خانه ما آمد و گفت 10 سال هرچه کردم نتوانستم خواندن قرآن را یاد بگیرم، پولی جمع کرده‌ام و می‌خواهم همان ثواب را ببرم. من هم ساخت دارالقرآن را شروع کردم. بعد از مدتی برگشت و گفت می‌شود مقداری از پولم را برگردانی؟ گفتم چرا؟ گفت می‌خواهم چشمم را عمل کنم و پول ندارم. بنده خدا همه زندگی‌اش را بخشیده بود. گفتم چشمت با من. برایش از خیری پول گرفتم و حل شد.»

اوز تنها شهری است که در خیابان و بیابان آن خبری از زباله نیست. از دکتر مهران عسکری جامعه شناس سیاسی و رئیس شورای شهر اوز می‌پرسم انجمن‌های مردمی شهر چقدر فعالند و آیا می‌توانند به شکلی مدرن‌تر جایگزین خیرین نسل پیش باشند؟ می‌گوید: «در اوز از هر منظری که بخواهیم نگاه کنیم؛ چه دینی چه سیاسی یا اقلیمی و اقتصادی، موضوع مشارکت عمومی همیشه نمود داشته و امروز با وجود انجمن‌های مردم نهاد مثل انجمن دوستداران محیط زیست، سمت و سوی دیگری پیدا کرده و تبدیل به عصای دستی برای شورای شهر و شهرداری شده. این انجمن‌ها در جذب سرمایه‌های کوچک هم موفق عمل کرده‌اند اما برای جذب سرمایه‌های سنگین هنوز به حضور معتمدین نیاز داریم.»

در انجمن خیریه سلمان فارسی که ساختمان آن خیریه میراحمدی و زمینش خیریه جنیدی است، با صحنه عجیبی روبه‌رو می‌شوم؛ انباری پر از پوشینه یا پمپرز و تخت‌های مجهز بیمار و ویلچر و کپسول اکسیژن و… آجی مزرعی و سید حیدر هاشمی از مسئولان این خیریه برایم توضیح می‌دهند که در اوز هرکسی که بیماری در منزل داشته باشد برایش تخت و پوشینه می‌فرستند. یکسره باخودم کلنجار می‌روم و از خودم می‌پرسم این همه راست است؟ شب در میهمانسرای آتش‌نشانی می‌خوابم و صبح می‌بینم روی دیوار نوشته خیریه حاج غلامرضا جنگجو. با خودم می‌گویم راست است؛ اینجا سوئیس نیست، اوز است.