بایگانی: ‘شخصی’

چه دانم من کیم؟

دوشنبه, 6 ژانویه, 2020

چه دانم که کیم من در هیاهوی زمانه
مرادی یا مریدی،سالکی گمگشته راهی
اسیری،عاشقی، مستی ز غوغای حریفان
یکی مجنون خسته از سفرهای فراوان
اگر روزی وصال یار دیرین حاصلم شد
ز او پرسم چرا این رنج هستی قسمتم شد؟
ز چه آوردیم دراین سرای پر ز نیرنگ و ریایی
نمی خواهم، نمی دانم که از من تو چه خواهی؟
من انسانم،وجودی بس هوسباز و گنهکار
پناهم ده ،مران از درگهت در این شب تار
چنان سرگشته و گیجم در این دنیای واهی
ندارم اختیار و انتخاب، خواهی نخواهی

دل نوشته 35

شنبه, 28 دسامبر, 2019

عشق است ملامتیان را:
ملامتیان کسانی بودند که از سرزنش و ملامت دیگران هراسی نداشتند و روابط باطنی خود را با خدا ظاهر نمی کردند و می کوشیدند تا کمال اخلاص را داشته باشند. چنان که مردم عامی گناهان خود را کتمان می کنند، ملامتیان به دلیل دوری از ریا عبادات خود را کتمان می کردند، اظهار نیکی نمی کردند و بدی های خویش را نمی پوشاندند. از نیک و بد خلق غافل و سر در کار خویش بودند، به اقبال خلق شاد نمی شدند و از اعراض آنان ناراحت نمی شدند. و پیوسته از توجه خلق به خود دوری می کردند و یکی از شعار هایشان « الشهرة آفة» بود. به این معنا که مشهور شدن در میان مردم را آفت ارتباط با خدا می دانستند. همه این رفتارها برای تحقیر نفس بوده تا از ریا و تزویر در امان بمانند.
عقلای مجانین یا فرزانگان دیوانه نما که گاه بهالیل نیز خوانده می شوند، جایگاه ویژه ای در ادبیات عرفانی دارند. در برخی از حکایات مثنوی، اقوال و احوال حکیمانه و در عین حال رازآلود این شوریدگان با ظرافت خاصی در قالب حکایات عامیانه بیان شده است. مولانا با آوردن تمثیل های پرمعنا، در پی نشان دادن حکمت و معرفت عمیق این دسته از اولیای الهی، خلاف ظاهر غیرعادی و دیوانه وار آنان و تبیین لایه های عمیق شخصیت آنهاست.
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن

دل نوشته 34

شنبه, 21 دسامبر, 2019

به جایی رسیده ام که با شیخ روحانی فیلم “مارمولک” کاملا هم عقیده شده ام که گفت:
به عدد آدم های روی زمین،به سوی خدا راه است.
مهم اعتقاد به وجود و حاکمیت خدای واحد است و میل حرکت و فعالیت برای نزدیکتر شدن به او . باقی بهانه است.
گر زمن پرسی از آن لطف که من می دانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه ، یکی است

عمر زودگذر

دوشنبه, 16 دسامبر, 2019

زود گذشت چه عمر من،یک دم راحت آرزوست
تلخ بود روز و شب سیاه من، گاه قیامت آرزوست
شکوه برم حال و دمم ،سر بنهم به پای دوست
نعره زنم به درگهش، قهر و شکایت آرزوست
چون برسد نوبت دوست ، مهر و نوازشم کند
خجل کند زلطف خودجان مرا،حال ندامت آرزوست
قهر کنم ،خنده کند،ناله کنم،ناز و نوازشم کند
هرچه کنم،لطف کند،عشق به غایت آرزوست
گر نرسد قامت من ،بر در کوی آن عزیز
تشنه آن ملاحتم ، آن قد و قامت آرزوست

دل نوشته 33

شنبه, 14 دسامبر, 2019

انقدر غر نزنیم و گله نکنیم! آن هم فقط از دیگران.
قبل از هرچیز به خودمان بپردازیم،آنهم با شروع از دور و برمان.
انقدر که از دستمان برمی آید خوب باشیم و خوبی کنیم،
و اصلا به دیگران بد نکنیم.
اینقدر که از دستمان برمی آید،پس بسم الله

با اجازه آقای اخوان ثالث!

دوشنبه, 9 دسامبر, 2019

عاقلتر از آنیم که دیوانه نباشیم
محرمتر از آنیم که بیگانه نباشیم
حیرانتر از آنیم که پروانه نباشیم
فانی تر از آنیم که چون شمع نباشیم
ما و رخ معشوق و شب تار و می ناب
تشنه تر از آنیم که مستانه نباشیم
خاک در کوی تو گر سرمه ما نیست
خاکی تر از آنیم که مرداب نباشیم
ای مرحمت لطف الهی تو خوش باش
مجنون تر از آنیم که شاکر نباشیم
عشق تو اگر شهره آفاق نمودم
راضی تر از آنیم که سرگشته نباشیم

دل نوشته 32

شنبه, 7 دسامبر, 2019

عجب صبری خدا دارد.
دیگرانی را به رخت می کشند و توصیه می کنند که مانند آنها باش، که از بعضی خطاهایشان آگاهم و می دانند که در واقع آنها هستند که نیاز شدیدی به توصیه و مراقبه دارند!
اما چه می توان کرد که گفته اند:
تخلقوا به اخلاق الله
وقتی خدایی که بسیار بیش از من در مورد این بندگانش می داند و تحمل می کند و آبروی او را حفظ می کند، من روسیاه گنه کار که باشم که چنین نکنم.
بیایید خوبی های دنیا را بیشتر کنیم
و تلاش کنیم بدی ها کمتر شوند.

سراب دل

دوشنبه, 2 دسامبر, 2019

در این سراب پر ز رنگ که نام دل نهاده اند
هزار حیله و فریب، به پیش ره نهاده اند
غافل از اصلیم و مشغول جدل در حاشیه
این بنا را از ازل شاید که کج بنهاده اند!
مگر از لطف الهی، باده ای پر بنمایی ای جان
گر تو این باده به بزمش به طلب پیش بری
یک قدم پیش بنه ،دل را بشوی از غیر او
دل به امیدش نما ، گامی بنه در کوی او