نقد و تحلیل جباریت32

23 فوریه , 2020

پس از مدتي خودكامة عوام فريب معبود ميليون ها نفر مي شود و اندك اندك با آن كسي كه زماني وارد نهضتي شده و يا خود آن را بنياد گذارده فاصله مي گيرد. او تجسم عيني آرزوهاي ميليون ها انسان چشم به راه مي شود و بسياري از خواسته هاي قبليش را كه قبلاً با شور و اشتياق (ولي در كمال ناكامي ) به دنبالشان بوده است را برآورده مي بيند . او حالا او شديدا(خواه ناخواه) متأثر از هيبتي است كه پيروانش از او ساخته اند . ًتلاش مي كند تا همانند تنديسي آرماني شود كه از او ارائه كرده اند و كار رابه جايي مي رساند كه حتي در زندگي خصوصيش (كه در حد محدودي از آن بر خوردار است ) به گونه اي رفتار مي كند كه انگار در برابر خيل عظيم مردم ايستاده است . انگار نقشي كه ايفا مي كرده با شخصيت واقعي او درهم آميخته شده و صورتكي كه بر چهره زده از او جدانشدني است . فرآيندي جالب و عجيب به وجود مي آيد كه مانند آن را فقط در موارد روان پريشي وگسيختگي هاي رواني مي توان ديد . قدرت طلب خودكامه تدريجاً به تصوير بزك كرده و اصلاح شده اي كه براي تبليغات از او ساخته اند، هر چه بيشترشبيه مي شود.
با انجام پذيرفتن اين جابه جايي نقش، او از ياران اوليه اش (آن هايي كه در اين بين از او اسطوره اي ساخته اند) مي خواهد تا افسانه هاي دلربايي را كه خود ساخته اند باور كنند . حالا ديگر هيچ كدام از آن ها اجازه ندارند در ايمان نسبت به او كمترين شكّي كنند و يا حتي كمتر از خود وي به آن معتقد باشند. او از هر كس ديگري به خودش نزديك تر است و اين نكته را مي دانيم كه اين نزديكي معمولاً مانع هر نوع ايمان راسخي مي شود. معمولاً در اين مرحله نخستين انشعاب در ميان اطرافيان قدرت طلب خودكامه روي مي دهد و تعدادي از همراهان بسيار نزديكش به شورش دست مي زنند.

دل نوشته 43

22 فوریه , 2020

تا بحال در وجود یک کفشدوزک یا پینه دوز دقت کرده اید؟
1 – کوچک و زیبا است.
2 – کارش در طبیعت جدا کردن آفات از تنه گیاهان است.
3 – این کار را از پایین تنه گیاه شروع می کند و تا بالا می رود.
4 – چون کار یک درخت یا گیاه را تمام کرد،به پایین درخت بعدی می پرد وکار را دوباره شروع می کند.
یعنی آدمی از یک کفشدوزک هم کمتر است؟!

تصویر نوشته 153

18 فوریه , 2020

نمی دانم از کیست ولی زیباست!

17 فوریه , 2020

سیل غم در سینه غوغا می كند،
قطره دل میل دریا می كند،
قطره تنها كجا، دریا كجا،
دور ماندم از رفیقان تا كجا!
همدلی كو ؟ تا شوم همراه او،

سر نهم هر جا كه خاطرخواه او !
شاید از این تیرگی ها بگذریم .
ره به سوی روشنائی ها بریم .
می روم، شاید كسی پیدا شود،
بی تو، كی این قطره دل، دریا شود؟

نقد و تحلیل جباریت 31

16 فوریه , 2020

فرد خودكامة به يك گارد محافظ نياز دارد و در عين حال بايد بيامورد كه چگونه اقشار مردم را شيفتة خود كند. او به يك صحنه سازي نياز دارد، كه حتي اگر كس ديگري اين صحنه سازي را صورت دهد، خود او هم از آن متأثر شود . اين صحنه بر طبق سليقه و ميل او چيده مي شود تا اگر توفيق يافت و تماشاگران نمايش را پسنديدند، ستارة بختش طلوع كند . او بايد از همان ابتدا، به كمك شيوه ايمان و نيروي اعتمادش در وجود ديگران ايمان و اعتقاد ايجاد كند . از ابتداي امر او بايد همانند معجزه گري افسونگر رخ بنمايد و در پيامش بارقه اي نئشه كننده و جذّاب وجود داشته باشد. او نبايد سخناني اين گونه صريح بيان كند كه:
«. معجزة من در صورتي مؤثر است كه شما به من ايمان داشته باشيد »
كلام افسو نگران از استحكام خاصي برخوردار است. صلابتي كه بدون هيچ گونه كلامي چنين القا مي كند:
“من دم مسيحايي دارم و در اطراف من گروه بزرگي شاهد اين نيرويند . به من ايمان بياوريد وگرنه عاقبتي بد و ناگوار در انتظار افراد بي ايمان خواهد بود.”
او تا دست يابي قدرت بايد با جبروت در جمع ظاهر شود . او بايد براي قدرت كمي كه به دست آورده است، به هر قيمت ي كه هست اعتبار و مقبوليت زيادي جس ت وجو كند . اين يكي از اجبارهايي است كه فرد قدرت طلب خودكامه همواره فشار آن را برشانه هاي خود حس مي كند و ناگزير از تحمل آن است.
عمده ترين كارهايي كه “قدرت طلب خودکامه آینده” باید انجام دهد ازاين قرارند:
طرح مسائل واقعي در زندگي روزانة مردم كوچه و بازار و دادن يك رشته و عدم توأم با نشان دادن چهره اي ناراحتي و دلي پر درد از مشكلاتي كه آتش كينه و نفرت مردم را شعله ور مي كند. او در اين ميان يك رشته وعده هاي دور و دراز مي دهد و درصدد برمي آيد آرزوهاي مردم كه قابليت بهره برداري داشته باشند را شناسايي كند . شايد هم هنگام برنامه ريزي دراين فكر باشد كه به محض قبضه كردن قدرت حتي ترويج مفاد آن برنامه ها را ممنوع اعلام كند، اما هميشه اين گونه نيست و ضرورتي هم ندارد كه اين گونه باشد . خود او به جنبة سحرآميز و افسون گر قدرت اعتقاد دارد و قدرت را قادر متعال مي پندارد. او نوكر و بندة قدرت است و شايد به همين خاطر حاضر است به انديشه ها و نقشه هايش (به آنچه پيش ازتصاحب قدرت در نظر داشته ) اعتراف كند . شكي نيست كه فرد قدرت طلب خودكامه مشغول انواع دسيسه ها و شيطنت هاست و اغلب خود نيز از اين امرآگاه است . اما نكتة عجيب اينجاست كه او بيشتر از نيرنگ هاي مربوط به صحنه سازي ها و دروغ پردازي هاي جزيي آگاه است و اگر كمي احساس شرمساري مي كند، اغلب به دليل وجود آن هاست و نه به خاطر آن دروغ بزرگي كه در برنامه اش و در عمق لا ف زني هايش و در جريان وعده و وعيدهايش و در كنه وفاداري آلوده به خيانتش وجود دارد.

دل نوشته 42

15 فوریه , 2020

انسان + عقیده(آرمان) ========کاتالیزور عشق============> خلیفه الله
خدا چنین بنده هایی می خواهد
پای کار هستید؟بسم الله

کلید توسعه ایران 23

12 فوریه , 2020

آقای نعمت الله فاضلی در مقاله ای تحت عنوان” مدرسه به مثابه میدان معنا” چنین آورده:
مدرسه در معنای واقعی اش فضایی است که در آن تجربه ها و فرایندهای یادگیری و یاددهی رخ می دهد.مطابق این تعریف،مدرسه هستی اعتباری ندارد،بلکه تنها هستی واقعی دارد.ممکن است نام جایی مدرسه باشد،ولی در آن یاددهی و یادگیری واقعی رخ ندهد و بالعکس،ممکن است جایی نام مدرسه نداشته باشد،ولی نیازهای واقعی آموزشی مردم در آنجا رخ دهد.
مدرسه نوعی فضای ذهنی و معنایی با مجموعه ای از شبکه های مناسبات اجتماعی است که ما در آن فعالیت های مشخص آموزشی و غیر آموزشی را انجام می دهیم و مجموعه ای از معانی را تولید،بازتولید و توزیع می کنیم.مفهمی که در اینجا از مدرسه مورد نظر است،مدرسه را به مثابه فضای معنایی و فراتر از مفهوم نهاد اجتماعی در نظر می گیرد.
مدرسه میدان یا فضایی معنایی است که در آن مجموعه ای از ذهنیت ها ،باورها،ارزش ها و جهان بینی ها وجود دارد و آموزش،یعنی فرایند یاد دهی – یادگیری ،در آن تحقق پیدا می کند،یعنی مجموعه ای از پیش فرض ها و باورهای مربوط به معنای یادگیری،معنای یادگیرنده،فایده ها و ارزش های یادگیری – یاددهی ،کاربردهای سواد،ابعاد متفاوت دانش و کارکردهای گوناگون که یادگیری – یاددهی یا دانش می تواند داشته باشد. مدرسه یک میدان معنایی است که ما همه این باورها را در آنجا به نوعی انسجام می دهیم و به آن ها عینیت می بخشیم.

عارفانه

10 فوریه , 2020

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بيمــــار تــــو را ديــدم و بيمار شدم
فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
همچــــو منصــور خــــــريدار سرِ دار شدم
غم دلدار فكنده است به جانم، شررى
كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم
درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم
جــــامــه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم
خــــرقــــه پيــــر خـــراباتى و هشيار شدم
واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد
از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم
بگـــذاريــــد كــــه از بتكــده يادى بكنم
مـــن كـــه با دستِ بت ميكده، بيدار شدم